تبليغاتX
روانشناسی
دل نوشته های من بدون دخالت عقلم اینجا فقط دلم می گه چی بنویسم
بی مقدمه می نویسم اولین بار ابنجا این طوری می نویسم.
امروز درست بعد از تک زنگت یه حسی گفت باید بیام اینجا حالا دیگه فقط اینجا بین من و تو مونده انگار به من با اون تک زنگ فهموندی بیام اینجا وقتی اومدم تقریبا مطمئن بودم یه پیغامی از تو هست اما وقتی تاریخ پیام و دیدم فهمیدم مطمئن شدم هنوز حسم نسبت به تو وجود داره درست مثل قبل،نه واقعا نتونستم فراموشت کنم منم همش منتظر sms تو بودم اما یادم خود تو گفتی و ازم قول گرفتی اگه یه روزی گفتم دیگه شرایطی نیست که با هم باشیم فراموشم کنی. در تمام این مدت نتونستم فراموشت کنم اما به خاطر قولم اعداشو در میاوردم. از تو گله ای نیست من از دست تقدیر دلگیرم که با اون نیز سر جنگی نیست که اگر هم باشد توان جنگش نیست.
از زنگ زدنت با یه شماره دیگه و جواب ندادنت تا.... این پیغامت همه و همه خوشحالم کرد حداقل فهمیدم خوبی................................................................................................................................... ...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
بی تو میشه زنده موند زندگی نمیشه کرد
+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 20:43  توسط خودم | 

چی بگم از دست تو ای روزگار

ای که در ناپایداری پایدار

دیگه دستتو بذار تودست من

به تو چی میرسه از شکست من

ازم آرام و بگیرراحت دنیا مو بگیر

امااحساسی که من بهش دارم ازم نگیر

اگه گنجی سررهمه جلوی رامو بگیر

اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:26  توسط خودم | 

یادآوری خاطره یک روز شیرین در کنار تو

همیشه به یاد آوردن بعضی لحظه ها هم قشنگ هم لازم ، قشنگه چون تمام احساسی که در آن لحظه داشتی می تونه تکرار بشه واین جذاب و لازم چون تو رو به عقب برمی گردونه.

می خوام تو و خودم و برگردونم به عقب به زمانی که تازه قرار بود با هم دوست بشیم تو از حس من نسبت به خودت خبر داشتی با تو صحبت کرده بودم و گفته بودم دوست دارم اما من از درون تو و حست نسبت به خودم هنوز چیزی نفهمیده بودم.

قرار بود با بقیه دخترای دانشگاه بری زیارت شازده حسین تو قزوین با اسرار یکی از بچه ها منم اومدم خوب عجیب بود جزئ محدود زمان هایی که احساس عجیبی داشتم ، احساسی مثل خجالت همراه با کلی شوق بخاطر حضورم در کنار تو البته تا حدودی این احساسم قابل توجیه بود بین کلی دختر من و یکی دیگه تنها پسرای همراه شما بودیم.

نگاه سنگین رفیقات و دخترای کلاس به تو و اون خنده های معنی دارشون و گه گاهی به من ، خوب یه کمی مشکل بود اما شوق در کنار تو بودن قابل تحملشون می کرد. خوب یادم میاد انگار همین دیروز بود که امدی کنارم من جایی نشسته بودم که دفترت افتاده بود می خواستی دفترت برداری اما تا اون جا پیش من امدی ولی دفتر برنداشتی اونوقت نفهمیدم چرا اما الان خوب علتشو درک می کنم تو هم داشتی به من علاقه مند می شدی دفترتو به من سپردی و رفتی جلو ماشین دوست داشتم کنار هم بشینیم اما خوب نمی شد. حرفایی که قرار بود به تو بگم به دفترت می گفتم ، خیلی خوب بود همه ی حرفامو میشنید و جواب نمی داد نه من هز اون خجالت می کشیدم نه اون پلو من خجالت می کشید تو همین وضعیت هر چند لحظه یکبار وسط حرفام با دفترت به تو نگاه می کردم می دیدم تو هم منو نگاه می کردی اما یک دفعه با عجله هردومون نگاهمونو پرت می کردیم یه طرف دیگه که بچه ها متوجه این نگاه عاشقانه ما نشن.

اونجا که رسیدیم خوب دیگه از هم جدا شدیم و نمی تونستیم همدیگرو ببینیم اما تو قسمت مردونه صدای خانوما می آمد بین اون همه صدا قشنگ می تونستم صدای تورو بشنوم همونجا دعا کردم مال من بشی خیلی طول نکشید که دعام قبول شد و این اتفاق افتاد .

شیرین ترین لحظه ی اون روز زمانی بود که بیرون تو حیاط من و تو تنها با هم حرف زدیم راستش خیلی خوب یادم نمیاد چی به هم گفتیم فقط تو اون لحظه به این فکر می کردم که انگار بچه ها این کارو کردن که من و تو تنها با هم حرف بزنیم و الان همشون دارن من و تو نگاه می کنن و پشتمون می گن و می خندن ولی راستش واقعا اینا برام خیلی مهم نبود یعنی اصلا مهم نبود هر چند که یه استرس شیرین داشت اما لذت در کنار تو بودن اونقدر سرمستم کرده بود که چیزی از اطرافم نمیفهمیدم یه طوری می خواستم فرصتو ازش استفاده کنم که شاید دیگه بدست نیاد اونقدر محو تو شده بودم که حتی حرفاتم نمی فهمیدم ،حتی حرفایی که خودم هم می زدم نمی فهمیدم چون واقعا عاشقت شده بودم.

یادآوریش هم قشنگ بود هم لازم و هم لذت بخش برای همین نوشتمش!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:47  توسط خودم | 

عشق ان هنگام است

كه تو نام او را بر سراسر اسمانها مي نويسي

عشق ان هنگام است

که تنها آرزویت اینست که تو را با خود به دوردستها ببرد

عشق ان هنگام است

كه تو او را ببيني و او در چشمانت ماندگار شود

عشق ان هنگام است

كه تو در مي يابي او همه چيز است



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:7  توسط خودم | 
جوجوی پیشی !!!
 

می دونم عکس های من و تو همه نباید ببینن اما دیگه با اجازت چند تا از عکس های آلبوم خودمونو اینجا گذاشتم

این دوتا عکس چهره هامونو از نزدیک نشون میده

خوبه هر دوتامون خوشکلیم

 



اینم قیافه من وقتی عاشقت شدم عسلم

می گن عاشق باید شکل معشوقش باشه نوکم در بیارم خودت میشم

ببین پیشی جوجشو چقدر دوست داره نازشم می کنه

این عکس من دقیق یادم نمیاد کی گرفتیم تو یادت هست مال زمانی که عاشقت شدم یا اون زمانی که دلم می خواد جوجومو بخورمش حالا خیلی مهم نیست زیاد فکر نکن مهم این که قشنگ افتادیم!!!!!

آخ آخ آخ وقتی بد نگاهم می کنی یا از دستم ناراحت می شی ببین می ترسم پشت سبد پناه گرفتم نوکم نزنی البته نمی زنی ولی می ترسم . بد نگاه نکن دیگه ببین اینجا تو این عکس چقدر خشن افتادی، بیچاره من که اینقدر مظلوم و ملوس افتادم.

شرمنده ام-- این عکس گویای این که یک پیشی بد جنس و شکمو قصدای بدی داره و میخواد ....

امید وارم ساختگی باشه من که جوجومو نمی خورم !!!

ولی من با مخلفات کم نمی خورمت این عکس بی گناه بودنمو ثابت می کنه چون مخلفاتش کم

 

راستی جوجو این عکسمونو خیلی دوست دارم می دونی چرا؟؟؟

چون نشون می ده ما چقدر همدیگرو دوست داریم و عاشق هم هستیم.

دوست دارم جوجوی من

 


آخه چه عاشقانه یادت این عکس کجا گرفتیم آفرین حیاط دانشگاه

 

ببینم بازم جوجو برای پیشی گوله نخ می خره؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:45  توسط خودم | 

خدا با زیبایی روی کاغذ زندگی نقشی با رنگ عشق کشید و آن لحظه فرشته ی کوچکی با نام تو متولد شد. فرشته های دیگر برای بردن تو به دنیای عاشقی آمدند و برای نوازش تو شروع به خواندن شعرهای عاشقانه کردند. بالای لب تو جای انگشت همون فرشته ای هست که قرار تو رو به من برسونه.

وقتی یک نفری و خیلی دوست داری و حسابی عاشقش می شی دیگه خودت و در او می بینی و یه جورایی در عشقش آب می شی اون می شه آینه ی تو - بزرگ شدنتو- کمال خودتو- مهربانی و خوبی زندگی و همه چیز تو در او می بینی حتی گاهی تولد دوباره ی خودتو در تولد او می بینی .

حالا که تولد تو هست بهترین آرزوها رو برای تو دارم چون هر آنچه که قرار برای تو اتفاق بیفته من گره خورده به آینده خودم می دونم- می بینم یک سال بزرگتر شدی حسی که اول در خودم لمسش می کنم.

تولدت مبارک فرشته ی کوچولوی مهربون من

یکسال دیگه گذشت و یک سال دیگه پیش روت

یکسال دیگه بزرگ شدی مهربانی تو امیدوارم هر روز بیشتر و محبتت به عشق بی انتها بشه.


خوب گوش کن و خوب ببین که چطور یک عاشق فریاد بهترین ها و موفقیت و آرزوی بهترین عشق برای تو می زند.

روز تولد تو میلاد فرشته ی پاکه

                      برای شکر این روز پیشونی ام بخاکه

                                                 من سرسپرده عشقم تا مرز جون سپردن

                                                                              با یک اشاره تو حاضر برای پر گشودن

تولدت مبارک

کسی که عاشق شدن را با تو تجربه می کند

و

دوست داره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط خودم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
می نویسم اما اصلا بهش فکر نمی کنم نه اینکه چرت بنویسم می نویسم با دلم نه عقلم عاشقانه بدون دست کاری فقط از دلم روزانه های دلم می نویسم.
فعلا با نام خودم می نویسم چون حالا دوست ندارم کسی بدون کیم شاید هم یه روزی با اسم خودم بنویسم اما فعلا اسم دلم گذاشتم خودم.
مطالبم بخون لازم نیست تائید کنی اما نظرت حتما بگو می خوام دلمو راهنمایی کنی
نگاهم برای نوشته هام فقط دلم اون می گه چی بنویسم

پیوندهای روزانه
وبلاگ پاسخ دهنده به مسائل جنسی مختلف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1389
مهر 1389
دی 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آرشیو موضوعی
از این ور اون ور
اختصاصی دلم
شعر عاشقانه
طنز عاشقانه
عاشقانه های اطراف دل من
پیوندها
عکسهای جدید
سايت تخصصي بانوان
بی حجاب
مدل لباس مجلسي
بد حجاب
درد ودل(sevina)
رنگ خدا
کلبه عشق
اخبار ست لایت ایرانیان
تقدیر راباتدبیر تغییر دهیم
شن های ساحلی
شاه توت خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM